علي الجلابي الهجويري الغزنوي

42

كشف المحجوب ( فارسى )

از روى حقيقت از ان خداوند چنانك خداوند كفت و رسول خبر داد عم الصوم لى و انا اجزى به روزه از ان منست از آنچ مفعولات وى جمله ملك ويست و نسبت و اضافت همه خلق مر هر چيزى را به خود رسم و مجاز بود نه حقيقت ، ابو الحسن نورى رح كويد التصوّف ترك كلّ حظّ النفس تصوّف دست به داشتن جملهء حظوظ نفسانى بود و اين بر دو كونه باشد يكى رسم و ديكر حقيقت و اين آن بود كه اكر وى تارك حظّست ترك حظّ هم حظّى بود و اين رسم باشد * و اكر حظّ تارك ويست اين فناء حظّ بود و تعلّق اين به حقيقت مشاهدت بود پس ترك حظّ فعل بنده بود و فناء حظّ فعل خداى جلّ جلاله فعل بنده رسم و مجاز بود و فعل حقّ حقيقت و بدين قول مبيّن شد قول جنيد رح كى پيش ازين قولست ، و هم ابو الحسن نورى رح كويد الصوفيّة هم الّذين صفت ارواحهم فصاروا فى الصفّ الاوّل بين يدى الحقّ صوفيان آنانند كه جانهاء ايشان از كدورت بشريّت آزاد كشتست و از آفت نفس صافى شده و از هوا خلاص يافته تا اندر صفّ اوّل و درجهء اعلى با حقّ بيارميده‌اند و از غير * وى اندر رميده ، و همو كويد رح الصوفىّ الّذى لا يملك و لا يملك صوفى آن بود كى هيچ چيز اندر بند وى نايد و * وى اندر بند هيچ چيز نشود و اين عبارت * از عين فنا بود كى فانى صفت مالك نبود و مملوك نه ، از آنچ صحّت ملك بر موجودات درست افتد و مراد ازين آنست كى صوفى هيچ چيز را از متاع دنيا و زينت عقبى ملك نكند و خود اندر تحت حكم و ملك نفس خود نيايد سلطان ارادت خود را از غير بكسلد تا غير طمع بندكى از وى بكسلد و اين قول لطيفست مر آن